جمله های زیبا
17 دی 1389برچسب:زیبا,مي گفت: بيدي نيستم كه با اين بادها بلرزم
راستي چرا شكست...؟!
*اين روزها " به مرگ طبيعي مردن " هم غير طبيعي شده است
* در دلش خانه داشتم، اما نشاني خانه ام را نمي دانست
* به ساعت نگو كي قرار داري، از حسودي خوابش مي بره
* نمايشگاهي از نقاشي هايش را نگاه مي كرد؛
پير مرد تابلو صدايش كرد: استاد، تو چقدر پير شدي...!
ُ* كسي كه از زندگي زيادي جلو مي زند به مرگ هم زيادي نزديك مي شود
* محبت لغت نامه عشق است...
* آنقدر در چشمانش نااميدي موج مي زد كه ساحل دلم پر غم شد
* براي آن كه در وقتش صرفه جويي كند، ساعتش را خاموش مي كند
* آن قدر دير به حرف هايم رسيد كه پليس جريمه اش كرد
* بعضي كارگاه شكلات سازي مي زنند، بعضي هم كارخانه مشكلات سازي...
* هنوز هم هر شب خواب مي بينم كه از خواب بيدار شده ايم
* بس كه تنها بود سايه اش هم تنهايش گذاشت
* گذشتم از گذشتم...
* چون رديفش بيست بود، هميشه ته ليست بود
* پاييز است و از مهر مي گذرم و پيش رويم بي مهري است
* عروس دريايي مي پرسد: اشك كدام عاشق آب دريا را چنين شور كرد...؟!
* يكي پول خرج ميكند كه برود دربند، يكي هم پول خرج مي كند كه نرود دربند
* چشمانش از شوق ديدار پر از اشك بود، آسمان خدا هم باريد
شوق ديدار لرزه بر اندامش انداخته بود كه زمين خدا هم لرزيد...
* يك پايش شكسته بود و تكيه به جايي نداشت، دلخوشي اش اين بود كه صندلي شاعر شده است...
* فرياد مي زد: تخته جمشي پانصد تومان...!
* براي اينكه حرفام براش عادي نباشه، با پست سفارشي فرستادمشون
* بعضي در 40 سالگي عاقل مي شوند و بعضي غافل
* بذار حيات خلوت دلم پشت بوم دل تو باشه...
* بس كه آجيل مشكل گشا گرون شده در خريدنش دچار مشكل شدم...
* مشكل بعضي ها در اين است كه مشكلي ندارند...
* بعضي براي كار زندگي مي كنند و بعضي ها هم براي زندگي كار
* بس كه آينه دلش كثيف بود، حرف دلم را نمي ديد
نظرات شما عزیزان: